دو روز این جنگ برای من نتایج کاملاً متضادی داشت. یکی از این روزها سیاهترین و دیگری امیدبخشترین روز جنگ بود.
سیاهترین روز : زیرساختها و نهادهای مرتبط با مردم از همان روزهای اول جنگ مشخصاً از طرف اسرائیل مورد حمله قرار میگرفت.
دو روز این جنگ برای من نتایج کاملاً متضادی داشت. یکی از این روزها سیاهترین و دیگری امیدبخشترین روز جنگ بود.
سیاهترین روز : زیرساختها و نهادهای مرتبط با مردم از همان روزهای اول جنگ مشخصاً از طرف اسرائیل مورد حمله قرار میگرفت.
تلگرام از همان هنگامی که معرفی شد در ایران به شکل گسترده و فعال مورد استفاده قرار گرفت. چنین اتفاقی یک پدیده کمنظیر و حتی شاید بتوان گفت بینظیر است. چرائی این مسئله را در ادامه توضیح خواهم داد. اما پیش از آن لازم است داستان دیگری تعریف کنم.
این نوشته شامل شش فصل است. هر فصل را میتوان جداگانه مطالعه کرد. برای سه فصل اول حتی تقدم و تأخر خواندن هم مهم نیست. در این سه فصل موضوع اصلی بررسی و آسیبشناسی نگاه سه نوع ناسیونالیسم به جنبش تُرک در ایران و حتی کُلّ آذربایجان و نابختیاریهای بسیار دشوار در پی آن است. توضیح داده خواهد شد که این نابختیاریها به این زودی از بین نخواهد رفت. در عین حال از تأثیر آن هم نمیتوان در امان بود. نظر به همین موضوع در فصول بعد تلاش خواهد شد جوابی برای سؤال نوشته ارائه شود : چه باید کرد؟
فصل اول – ناسیونالیسم ارمنی
فصل دوم – ناسیونالیسم فارسی
فصل سوم – ناسیونالیسم کُردی
فصل چهارم – همه بدند ما خوبیم؟
فصل پنجم – قدرت نرم ناشناخته
فصل ششم – احیاء قدرت نرم
یکی از ویرانگرترین کارکردهای سیستم سرکوب طی چند ده سال گذشته انحلال و یا بیخاصیت کردن نهادهای مدنی است. هرگز اجازه نمیدهند نهاد مدنی موفق و مستقل شکل بگیرد. حتی نهادهای غیرسیاسی و مذهبی و دیرین آئینی را هم تحمل نمیکنند. مراقب هستند فجایع طبیعی چون سیل و زلزله هم منجر به شکلگیری نهاد مدنی نشود. اگر یک ورزشکار نامآشنا پیشگام جمعآوری کمکهای مردمی بشود مانع او میشوند. اگر جمعیتی به کودکان و بیخانمانها کمک کند و در کار خود موفق باشد، در نهایت تا پای آن انحلال آن جمعیت پیش میروند. هیچ خط قرمزی در این خصوص ندارند.
بسیاری از این کارها لزوماً مخالفت با کارکرد صنوف مختلف نیست. حتی ممکن است صنفی را دوست داشته باشند، اما نهاد مستقل آن را تحمل نمیکنند. پشت این نگرش یک سیاست حساب شده وجود دارد. وقتی نهادی شکل میگیرد و قوام مییابد، از کانون نویسندگان تا نهادی برای کمک به زلزلهزدگان، در نهایت ممکن است روزی قدرت تحرک احتماعی داشته باشد و برای بقاء نظام که از اوجب واجبات است مزاحمت ایجاد کند.
در چنین کشوری، و با چنین نظامی، بارها راننده کامیونها موفق شدند اعتصابی گسترده و سراسری راه بیندازند. اعتصاب موفق امری بسیار دشوار در این کشور است. با چه مکانیزی راننده کامیونها چنین موفقیتهایی کسب میکنند؟
المپیک پاریس برگزار شد. نتایج المپیک هم چیزی نظیر نتایج مسابقات یوروویژن است. المپیک از همان ابتدا طوری بنا شد که حتی درگیر مسابقات حرفهای هم نباشد. اما در عمل نتایج آن اسیر مناسبات دیگری شد.
این نوشته شامل چهار بخش کمابیش جدا از هم است. ضمائمی هم در انتها دارد که قبلاً در فیسبوک و در جریان مناسک انتخاباتی منتشر کردم. در ضمن هر بخش را میتوان جداگانه مطالعه کرد. حتی میتوان فقط یک بخش را خواند. خواندن بخش " رأی آذربایجان قومیتی نبود " را بیشتر توصیه میکنم.
بخش 1 - غافلگیری از همان روزها اول شروع شد
بخش 2 - رأی آذربایجان قومیتی نبود
بخش 3 - سه پیامد ناخواسته و مثبت انتخاب پزشکیان
بخش 4 - شکست پزشکیان و مسئولیت جامعه مدنی آذربایجان
این نوشته دو بخش دارد. بخش اول را با عنوان "پاپ و راک در انحصار انگلیس و انگلیسی" سال 2012 و بعد از یوروویژن باکو منتشر کردم. هدف این بخش طرح سؤال بود. بخش دوم پاسخی برای این سؤال است. اما ابتدا و برای راحتی خوانندگان بخش اول را با اندکی ویرایش و تلخیص اینجا نصب میکنم. طبعاً دوستانی که این بخش را در گذشته دیدند میتوانند از بخش دوم شروع کنند.
وضعیت اقتصادی کشور وارد روندی شده است که دستکم از پایان جنگ ایران و عراق تا کنون سابقه نداشت.
از منظری که میخواهم تجربیات و دانستههای خودم را با شما در میان بگذارم ضرورت داشت نهایت دقت را برای انتخاب تک تک کلمات پاراگراف کوتاه بالا به کار ببرم. چون حساسیت ویژه به بیدقتی فراگیر در این خصوص دارم. چون فقط مخالف سیستمی نیستم که متهم اصلی است. منتقد سرسخت روایت مردمی هم هستم که طی این سالها مدام در کوچه و بازار و در هر جمعی نظر آنها را شنیدم.
بعد از دریافت جایزه صلح نوبل خانم نرگس محمدی مهمانی رسمی شام نوبل به میزبانی پادشاه نروژ برگزار شد. حاشیه این مهمانی به یک بحث گسترده در محافل ایرانی دامن زد. در این مهمانی خانم گلشیفته فراهانی میکرون دست گرفت و گفت قصد دارد دربند پروتکلها نباشد. بعد ادامه داد ما ایرانیان و یا به تعبیر خودش ما پرشینها اهل پروتکلشکنی هستیم.
سپس به همراه مژگان شجربان آهنگ "امشب شب مهتاب حییبام را میخوام، حییبام اگر نیست عزیزم را میخوام" را خواندند و با بشکن دم گرفتند. اینکه این آهنگ و مخصوصاً شعر آن در آن فضا چه جایگاهی داشت و کار گلشیفته فراهانی چقدر درست و یا نادرست بود موضوع این نوشته نیست.
جام جهانی قطر در روزهای اوج جنبش زن زندگی آزادی برگزار شد. تیم ایران در این جام حضور داشت، اما مردم ایران دل و دماغی برای فوتبال نداشتند. هر روز خبر کشتار حکومتی از یک گوشه کشور به گوش میرسید.
در هر سه بازی تیم عکسالعملهایی در بدنه جامعه فوتبالدوست کشور رُخ داد که بسیار معنادار بود. بعید است در جهان بتوان نظیری برای آن یافت. حتی شاهد شادی و پایکوبی مردم برای شکست تیم ملی بودیم. آیا میتوان این اتفاق را فقط با شرایط اعتراضی و عدم همراهی بازیکنان تیم با مردم تحلیل کرد؟ این نوشته قصد دارد به جواب این سؤال بپردازد.
جنبش زن زندگی آزادی به درستی مدرنترین جنبش تاریخ معاصر ایران ارزیابی میشود. بعد از انقلاب 57 گستردهترین و سراسریترین جنبش مدنی بود که اصل حاکمیت را هدف قرار داد. اغلب اقشار و طبقات جامعه با این جنبش همدلی داشتند. در اغلب مناطق کشور و در روزهای اوج جنبش هم تقریباً هیچ خبری از هیج نوع تمامیتخواهی و ارتجاع قومی و مذهبی در شعارها نبود.
مبتکران هشتگ "منوفارسی" با یک حرکت زیبای مدنی آب در خوابگه تمامیتخواهان ریختهاند. خوشبختانه مطالب زیادی پیرامون این هشتگ و پایان تکزبانی نوشته و گفته شد. عکسالعملها بسیار فراگیر بود، امیدوارکننده هم بود. وجدانهای بیدار از بدنه جامعه فارس کشور با آن همدلی نشان دادند.
ویروس کووید 19 همه جوامع امروزی را با مسائل و مشکلات جدیدی مواجه کرد. یکی از این مسائل تعطیلی مناسک سوگواری درگذشتگان بود. چند ماه اول اطلاعات کمتری از ویروس در دسترس بود. حتی اجازه شرکت در مراسم کفن و دفن هم داده نمیشد. درگذشتگان با کُرونا به سبک بسیار بیسابقهای دفن میشدند. به تعبیر عامیانه کسانی شبیه آدم فضائیها کفن و دفن را انجام میدادند و جنازه را با مواد خاصی می پوشاندند. مناسک سوگواری هم تعطیل شد.
از اوایل خرداد 1400 گرفتار شکنجه عذابآوری شدم که آرامش و نظم طبیعی و معمولی زندگی من را به کلی به هم ریخت. بختکی بود که راحتم نمیگذاشت. ساعتی هم که آرام میشدم با خُروپُفی نابهنگام حضور خود را تحمیل میکرد تا مبادا به روال عادی برگردم. بالاخره موفق شدم خودم را از این عذاب الیم رها کنم.
حدود سی سال پیش و در یک شرابط کاملاً متفاوت و بعد از آشنائی با عاشقترین زوجی که تا آن تاریخ به چشم خود دیده بودم، شرح کوتاهی از دوستی شنیدم که حتی کوتاهتر از پُستهای توئیتری فعلی بود. اگر این داستان به غایت عاشقانه را برای شما نقل کنم، بیان همان شرح کوتاه میتواند داستان این شکنجه را هم توضیح دهد. اگر از نزدیک شاهد این عشق رؤیائی و شیرین نبودم و کسی دیگری برای من تعریف میکرد، ممکن بود نتوانم باور کنم. شاید هم در دل میگفتم داستان یک فیلم عاشقانه هندی است.
یکی از بزرگترین موفقیتهای سیاسی و شاید هم بزرگترین موفقیت سیاسی نظام جمهوری اسلامی این است که همزمان به مردم ایران، و به جز دو کشور به اغلب کشورهای مهم جهان، کاملاً قبولانده است که جمهوری اسلامی ایران رئیسجمهور دارد.
هیچکدام از نظامهای مشابه دیگر چنین موفقیتی نداشتند. در اتحاد جماهیر شوروی کلی مقامات رسمی مشابه کشورهای دمکراتیک وجود داشت، ولی همه میدانستند باید سراغ کدام مقام و کدام نهاد بروند و اساساً آن مقامات رسمی را داخل میوهجات حساب نمیکردند. حتی در روسیه فعلی هم چنین است، دورانی که ولادیمیر پوتین دستیارش مدودف را در پست ریاستجمهوری گذاشته بود، همه میدانستند این طفلکی چند مَرده حلاج است.
کُره شمالی مقامی با عنوان پرطمطراق "رئیس کل پرزیدیوم مجمع عالی خلق کره شمالی" دارد که در روابط بینالملل وظایف رییسجمهور بر عهده اوست. تا سال 2019 "کیم یونگ نام" صاحب این مقام بود. سال 92 و سال 96 برای مراسم تحلیف حسن روحانی به تهران آمد. در تحلیف دوم بیش از نود سال سن داشت. هم از منظر رسمی و هم از منظر سابقه علیالاصول باید از مقامات استخواندار کُره شمالی تلقی میشد. اما در کشور دوست و متحد به اندازه یک بخشدار هم تحویل گرفته نشد.
سرهنگ معمر قذافی میگفت من کاری به اداره کشور ندارم، و حتی این اواخر میگفت نقش من چیزی نظیر ملکه بریتانیا در انگلیس است و لیبی دولت و دفتر و دستک دارد، ولی گوش کسی بدهکار این حرفها نبود.
رئیسجمهور در نظامهای سیاسی جهان که مبتنی بر سسیتم پارلمانی است، مثل ایتالیا و هندوستان، معمولاً یک مقام تشریفاتی است. اما در نظامهای ریاستی که رئیسجمهور مستقیماً از طرف مردم انتخاب میشود، فرمانده کل قواست و قضات عالی کشور پس از معرفی او نصب میشود و در یک کلام رئیسجمهور واقعاً رئیسِ جمهوری است.
اما رئیسجمهور ایران با هیچ متر و معیاری رئیسِ جمهوری اسلامی ایران نیست. حقیقتاً باید به نظام جمهوری اسلامی تبریک گفت که رؤسای جمهور قویترین و دمکراتیکترین کشورهای جهان هم تصور میکنند رئیسجمهور ایران همرده آنهاست و باید او را در هر شرایطی مخاطب قرار بدهند. از رؤسای جمهور امریکا تا نخستوزیران و رؤسای جمهور اروپائی چنین تصوری از جایگاه رئیسجمهور ایران دارند.
دونالد ترامپ علاقه داشت به مخاطبان خود نشان دهد رهبران کشورهای متخاصم را پای میز مذاکره با امریکا میکشاند. بعد از اینکه با رهبر کُره شمالی عکس گرفت، تمایل نشان داد با حسن روحانی هم ملاقات کند. اما روحانی با ژستی فاتحانه گفت : «عکس گرفتن با حسن روحانی امکانپذیر نیست»
البته کشورهای مهمی مثل روسیه و چین که خود ختم این معرکهگیریها هستند هرگز در دام این بازیها نمیافتند. وقتی ولادیمیر پوتین ایرانشناسترین رئیسجمهور جهان به تهران آمد، توجه چندانی به دولت رسمی ایران نشان نداد. در همان تاریخ روزنامه وطن امروز تیتری ماندگار زد و نوشت : «مستقم بیت رهبری»
اکنون که این یادداشت را مینویسم، حتی اپلیکشن کلابهاوس را هم روی گوشی مبایل خودم نصب نکردم. تمام اطلاعات من از خواندن چند مطلبی است که در رسانهها منتشر شده است. از یک دوست هم در خصوص چند و چون کارکرد آن پرسیدم. هر چه خواندم و شنیدم، بیشتر متوجه شدم کلابهاوس به کلی با علائق و روحیات من ناسازگار است. اما فکر میکنم در پیوستن به آن لحطهای هم نباید درنگ کرد. شاید لازم باشد کمی از روحیات خودم بگویم تا بهتر نشان دهم چرا کارکرد کلابهاوس را این اندازه مهم و جدی ارزیابی میکنم.
![]() |
***
هر خبر غیرمترقبهای به طور طبیعی شنونده را غافلگیر میکند. میزان غافلگیری هم به میزان غیرمترقبه بودن خبر بستگی دارد. میزان غیرمترقبه بودن هم بستگی مستقیم به شناخت ما از پیش زمینههای موضوع خبر دارد. به کسی پس از سالها دوستی کاملاً اطمینان میکنیم، از او شناخت کافی داریم، اما به یکباره میشنویم این شخص در تمام این مدت به طرز شرمآوری مشغول سوءاستفاده از اعتماد فیمابین بوده است. این خبر برای مدتها مثل خوره به جان ما میافتد و بعضاً حتی نمیتوانیم صحت آن را قبول کنیم.
در حوزه سیاست هم چنین است. همیشه با دوستانم این شوخی را میکنم که اگر خبری حتی عالمگیر، در تضاد کامل با فهم و شناخت و تحلیل من از موضوع خبر باشد، چارهای جز این برای ناحیه مقدسه طب تا نجوم باقی نمیماند که در صحت خبر تردید.
یکی از این خبرها، کنار گذاشتن ترکیه از ابرپروژه اف35 به خاطر خرید چهار تا قارقارک روسی بود. میدانم اس 400 روسی سیستم فوقالعادهای است، اما حقیقتاً در مقابل اف 35 تعبیر قارقارک چندان حاوی طعنه نیست. مشارکت تُرکها در پیشرفتهترین پروژه نظامی غرب و جهان، برای شرکتها و مهندسان هر کشور غیرغربی آروزئی در حد رؤیاست، اما ترکیه این رؤیای باورنکردنی را پای اس 400 قربانی کرد.
رویکرد اصلی این نوشته لزوماً مربوط به جریان و یا
نگرش خاصی نیست، اما برای اینکه از کلیگوئی پرهیز شود، به طور خاص از فعالان تُرک
ایرانی و علائق آنها مثال آورده خواهد شد. نوشته قصد دارد بگوید گفتگو با هر طیفی،
لزوماً فضیلت نیست، حتی میتواند نقض غرض هم باشد. در عین حال عدم گفتگو هم به
معنای پرهیز از گفتگو نیست، حتی میتواند حاوی فضیلت باشد. این نوشته داستان تلخ پنج سال حضور دختران من نهال و سارا در دبیرستان کوشش یکی از کنکورمحورترین مدارس تهران است. داستان مصیبتی است که در ا...